نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

تولد مامان

    سلام عزیز دل مادر فردا ، 20 دی ، روز تولد مامان هستش کاش تو ، تو دلم بودی تا این جشن رو سه نفری میگرفتیم   اشکالی نداره حکمت و مصلحت خدا این بوده که نیستی انشاالله خدا لطفش رو شامل حال ما کنه و سال دیگه روز تولد مامان صحیح و سالم تو بغل ما باشی.     ...
19 دی 1393

ولادت رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع)

  امشب سخن از جان جهان باید گفت توصیف رسول (ص) انس و جان باید گفت در شام ولادت دو قطب عالم تبریک به صاحب الزمان (عج) باید گفت     خورشید ، محمد است و صادق ماه است خورشید همیشه با قمر همراه است یعنی که ولادت امام صادق در روز ولادت رسول الله است     میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق (ع) بر شما مبارک باد .   ...
19 دی 1393

اشک های بی امان من .....

امروز دوباره از اون روزایی بود که داغون بودم گریه ..... نه ..... ضجه می زدم!! هق هق گریه هام از اعماق قلبم بود از عمق وجودم ناله میکردم یه چیز کوچیک رو بهونه کردم تا خودم رو خالی کنم اما ..... خدایا ..... فقط خودت از دل من خبر داری من صبورم اما ..... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم ..... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم من صبورم اما ..... آه ..... این بغض گران صبر نمیداند چیست !!!!! ...
15 دی 1393

بی تو.....

بی تو ..... با دلی تنگ ..... با بغضی سخت ..... واژه هایم را ، ناهماهنگ بر روی ورق می آورم ناگهان اما ..... بغض سختم ، از تنگی دل دوام نمی آورد می شکند .....  و واژه هایم ، در قطره قطره ی دلتنگی ام ، غرق می شوند ..... ...
15 دی 1393

آغاز سال 2015 میلادی

  عزیز دل مادر ، این هم به مناسبت آغاز سال 2015 میلادی و تولد حضرت عیسی مسیح (ع) :             ای مریم ، خدا تو را به کلمه ای از خودش بشارت می دهد که نامش مسیح عیسی بن مریم است در حالی که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان الهی است (سوره آل عمران ، آیه 45) " میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) و آغاز سال 2015 میلادی مبارک باد "           عزیزم انشاا...
12 دی 1393

در انتظار خدا

صبورانه در انتظار خدا می مانم ..... و به او توکل میکنم ؛ آنچه حتی انتظارش هم نمی رود ، پیش می آید ..... جایی که راه نیست ، خدا راه می گشاید .   ...
12 دی 1393

خدا و انسان

پس از آفرینش آدم خدا گفت به او : نازنینم آدم .....   با تو رازی دارم ! ..... اندکی پیشتر آی ..... آدم آرام و نجیب ، آمد پیش ..... زیر چشمی به خدا می نگریست ..... محو لبخند غم آلود خدا !! ..... دلش انگار گریست ..... نازنینم آدم ، ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) ..... یاد من باش که بس تنهایم ..... بغض آدم ترکید ..... گونه هایش لرزید ..... به خدا گفت : من به اندازه ی ..... من به اندازه ی گلهای بهشت ..... به اندازه ی عرش ..... نه ..... نه ..... به اندازه ی تنهاییت ای هستی من ، دوستدارت هستم آدم کوله بارش را برداشت ...
12 دی 1393